تبليغاتX
ستاره من

ستاره من


 

 

 

جمعه هشتم آبان 1388

8/8/88

میلاد شمس الشموس

خسرو اقلیم طوس

شاه انیس النفوس

مبارک؟

الان بایدخوشحال باشم؟ برای چی؟آره بودم خوش حال بودم امام رضا دلم را شکسته

آخه یکی نیست بگه بی انصاف این همه آدم من زیاد بودم

وای که حرم را نشون میده چه خبره  

دلم شکسته ؛بغضم ترکیده؛ غصه دارم یه عالم

دیشب چشمهام را بستم اذن دخول از  ابالفضل گرفتم

از باب الجواد سلام دادم وارد شدم تمام صحن ها را گشتم

تمام رواق ها را دیدم حتی کبوتر شدم رفتم دور گنبد طلا طواف کردم

سقا خونه را لب تشنه زیارت کردم

تا حالا اینجوری نبودم

چشمم که باز شد

آه ه ه ...

از ته دل گفتم

امام رضاخیلی بدی

عهد کردم دیگه نرم حرم تا...

با هاش قهرم

این چه جشنیه که من همش باید گریه کنم؟

آره مبارک

اما نه برای بدبختی مثل من

 

نوشته شده در  ساعت 21:2  توسط ستاره  | 


سه شنبه چهاردهم مهر 1388

 

بگذار زندگی جدی نگیردم

بالاخره یک روز با رفتنم غافلگیرش میکنم!

 

نوشته شده در  ساعت 20:37  توسط ستاره  | 


پنجشنبه نهم مهر 1388

بی رنگ

 

زیر لب زمزمه میکنه: " زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود."

میگم: اما من دلم گرفته!

با تعجب نگاه میکنه و میگه: خودخواه! تو رو نگفته که زندگی رو گفته!!

و من صدای شکستن نازک چیزی را در اعماق وجودم احساس میکنم.

 

نوشته شده در  ساعت 7:36  توسط ستاره  | 


دوشنبه ششم مهر 1388

جشن نیکوکاری

 

وقتی از مادرش حرف میزند تازه میفهمم که چرا پدر هیچ وقت برایم توی خیابان بستنی نمیخرید، همیشه میگفت : " یه وقت یه بچه ای میبینه دلش میخواد بعد نمیتونه بخره اونوقت دلش میسوزه."

 

   - دلش میسوزه

 

 

نوشته شده در  ساعت 3:0  توسط ستاره  | 


پنجشنبه دوم مهر 1388

 

لحظه های بی تو را میشود تحمل کرد

 به امید پایانی هر چند دور؛

عشقت را به چه دلخوشی تاب بیاورم؟

 

نوشته شده در  ساعت 21:44  توسط ستاره  | 


پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388

 

روز تولد تو میلاد عشق پاکه

برای شکر این روز پیشانیم به خاکه 

من سر سپرده هستم تا مرز جون سپردن

با یک اشاره تو حاضر برای مردن

نوشته شده در  ساعت 5:42  توسط ستاره  | 


چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

شب احیا

خدایااااااااااااا

مهربونممممممم

 این شب را امانت می زارم پیشت هر جا اومدم با خطا هام تباهش کنم تو جلومو بگیر

خدایا

من دل خوش همین الهی العفو گفتنا هستم

با این اشکاست که هنوز امید دارم که آدم  بشم

پس از من نگیرشون

بزار دلم خوش باشه

امشبم عمو عباس برای چشمام آب آورد

می دونی چیه من وقتی گریم نمی یاد  صدا می کنم

عمووووووووووو

عموووووووووو عباس

...من اگر اشک به فریادم نرسه

خدایا تنهامون نزار

نوشته شده در  ساعت 8:14  توسط ستاره  | 


پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388

و چشمانت

 با من گفتند

فردا روز ديگري است

اما من هنوز دلم تنگ است

من دلتنگ تو هستم

آسمان دلم هنوز باراني است

 

نوشته شده در  ساعت 3:52  توسط ستاره  | 


دوشنبه نهم شهریور 1388



به چشمان مهربان تو مي نويسم
حكايت بي انتهاي عشق را
تا بداني كه محبت وعشق را
در چشمان تو
آموختم
و با تو آغاز كردم .
پس برايم بمان
تا عشقم را تا ابد نثارت كنم.
تا انتهاي جاده زندگي با من بمان
كه زيباترين شعر زندگي را برايت نجوا كنم
ميخواهم اين را بداني كه صادقانه
و عاشقانه دوستت دارم

نوشته شده در  ساعت 23:49  توسط ستاره  | 


شنبه سی و یکم مرداد 1388

حلول ماه مبارک رمضان

 

 کوله بارت بربند!
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد!
که به مقصد برسیم
بشناسیم خدا
و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
می شود آسان رفت
می شود کاری کرد که رضا باشد او
ای سبکبال در این راه شگرف
در دعای سحرت
در مناجات خدایی شدنت
هرگز از یاد نبر
من جا مانده بسی محتاجم

 

نوشته شده در  ساعت 5:8  توسط ستاره  | 


درباره ي من
نوشته هاي سابق

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385

موضوع مطالب
لينک دوستان

آبجی منا
دوست من
آیدا جون
فائزه جون
عشق من کوه
دختر شب
مهندس
عاشقانه شهر اهواز
مهتابی خانم
دلنوشته
آقا سعید از خانواده سبز

قالب از

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين